رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

شروع پیاده روی ......

1390/8/8 11:31
373 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گل مامانی...

بالاخره با اجازه دکتر  پیاده روی رو شروع کردم ازلبته اینم به خاطر شماست که زودتر و بهتر اثاثیه ات رو جمع کنی و به جمع دو نفره ما بیای و زندگیمونو شیرین تر کنی.

خاطرات این چند روز پیاده روی رو برات مینویسم تا سه شنبه 1390/08/03 تا ببینیم وضعیت پسری ما برای ورود به دنیای قشنگمون به چه صورته.

من و باباحمیدرضا هم سعی میکنیم بهترین پیشواز رو برات داشته باشیم.

       

جمعه 29/07/1390

صبح ساعت 10 با باباجون رفتیم خرید (برای بابا حمیدرضا- اول بهارستان،دوم فردوسی، سوم هم ولیعصر).

کلی راه رفتم و ساعت 3 تازه رفتیم ناهار خوردیم.

بعد از ظهر هم رفتیم فرهنگسرای اشراق - جشنواره انار - ولی از اونجایی که خیلی شلوغ بود باباجون نگرانت شد و زود برگشتیم **** خودمونیم باباجون خیلی مواظبته ها ****

پسری منم انگار خسته شده بود چون تا چند ساعتی هیچ خبری ازش نبود.فکر کنم داشتی استراحت میکردی.....

شنبه 30/07/01390

امروز هم صبح ساعت 7:45 با باباجون رفتیم پیاده روی - از خونه تا پارک گیو -

شب هم رفتیم هفت حوض و باباجون برام خرید کرد و ساعت 10:30 اومدیم خونه.

یکشنبه 01/07/1390

امروز صبح ساعت 7:15 بازم با باباجون رفتیم پیاده روی -از خونه تا پارک گیو -

 امشب هم خونه دوست باباجون (محمد) دعوت بودیم و دیگه به پیاده روی نرسیدیم.

دوشنبه 02/07/1390

امروز صبح که بیدار شدم دیدم به به سرما خوردم اصلا هم حوصله بیرون رفتن نداشتم و تا ساعت 10:30 خوابیدم.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

امشب هم چون سرما خورده بودم پیاده روی نرفتیم.niniweblog.comفقط تا هفت حوض رفتیم و برگشتیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)